تبليغاتX
(باید یه راهی باشه)

(باید یه راهی باشه)

دیدی ! دیدی شبی در حرف و حدیث مبهم بی فردا گمت کردم ؟!

دیدی در دقایق دیرباور ِ پر گریه گمت کردم ؟!

دیدی آب آمد و از سر ِ دریا گذشت و تو نیامدی !

آخرین روز ِ خسته , همان خداحافظ ِ اخرین , یادت هست ؟!

تو ناگهان چیزی گفتی , گفتی انگار همان بهتر که راز ما

در پچ پچ محرمانه روزگار ... ناپیدا !

گفتی انگار حرف ِ ما بسیار و وقت ما اندک و آسمان هم که بارانی ست ....

راستی هیچ می دانی من در غیبت پر سوال تو چقدر ترانه سرودم  ؟

چقدر ستاره نشاندم ؟ چقدر نامه نوشتم که حتی یکی خط ساده هم به مقصد نرسید ؟!

مگر همین نشانی تو از راه دور دریا نبود ,

پس چطور در ازدحام دلهره , ناگهان گمت کردم

پس چطور در حرف و حدیث مبهم بی فردا گمت کردم ؟!

 

سید علی صالحی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 16:23  توسط راهی  |